با ظهور اسلام و گسترش قلمرو آن و آمیزش با دیگر جوامع و فرهنگها و سپس تکوین و تکامل تمدّن اسلامی از قرن سوم تا پنجم و شکلگیریِ سنّت عملی تعلیم و تربیت اسلامی و مکاتب علمی و فکری و آنگاه پیدایش طبقات مفسّران، محدّثان، فقیهان، فیلسوفان و عارفان اسلامی و در پی آن بروز نزاعهای فکری و عقیدتی و سیاسی در جامعهی اسلامی، رویکردهای مختلفی در بابِ بنیاد و غایت و مسائلِ گوناگونِ تعلیم و تربیت اسلامی پدید آمد.
بر اساس نظر نویسندهی این کتاب، رویکردهای تعلیم و تربیت اسلامی را میتوان به چهار دسته تقسیم کرد: رویکرد مبتنی بر کتاب و سنّت، رویکرد صوفیانه، رویکرد فلسفی و رویکرد اجتماعی. ذیلِ این رویکردها از نحوهی انتقال آنها به جامعه سخن گفته شده است. آنچه این رویکردها را از یکدیگر متمایز میسازد، جهتگیری کلّی صاحبان آنها از حیث گرایشهای شخصی، علمی، فرقهای، تلقیشان از «علم» و نیز تجربههای شخصیست. در عین حال، رشد و بالندگی صاحبان این رویکردها در فضای اسلامی و داشتن تجربههای مشترک در زمینهی تعلیم و تربیت، موجب شد تا میان آنها مشابهتهایی به وجود آید.
این کتاب ابتدا در بخشی که بیشتر جنبهی نظری دارد، به رویکردهای پدیدآمده دربارهی تعلیم و تربیت در تاریخ اسلام میپردازد و نحوهی پیدایش مکاتب مختلف در این زمینه و اساساً شروع نظریهپردازی مسلمانان دربارهی تعلیم و تربیت را وامیکاود و سپس در بخش دوم، نهادها و موضوعات و روشهای تعلیم و تربیت در تمدّن اسلامی را بررسی میکند. نگارنده در این كتاب، نخست به رویكردهای پدیدآمده دربارهی تعلیم و تربیت در تاریخ اسلام اشاره كرده و سپس نحوهی پیدایش مكاتب مختلف در این زمینه را (در رویكردهای مبتنی بر كتاب و سنّت، صوفیانه، فلسفی و اجتماعی) را شرح داده است. او سپس با بیان مقدّمهای دربارهی اهمّیت علم و علمآموزی در اسلام، آموزش ابتدایی و آموزش عالی و شرایط استادان و شاگردان در نظام تعلیمی و تربیتی مسلمانان را بررسی میكند. آنگاه، موضوعات درسی، شامل صرف و نحو، ریاضیات، بلاغت، علوم قرآنی، فقه و اصول، فلسفه، تصوّف، عرفان و پزشكی را مطرح نموده، و در پایان، روشهای تعلیم و تعلّم در سنّت اسلامی را ارزیابی میكند. این روشها عمدتاً از این قرار بودهاند: سماع، املاء، قرائت و مكاتبه، و مباحثه و مناظره.
|